ميرزا محمد حيدر دوغلات
121
تاريخ رشيدى ( فارسي )
همانجا فرو گرفتند . بروج اوغلان چون آواز نفير شنيد و شش كس و توغ ديد برخاست كه بر اسب سوار شود . اخته جى او را مع اسب ، همانجا دهان « 1 » 317 فرو گرفته بودند و از خانه ، زنان به درآمدند و بروج اوغلان را فرو گرفتند . در اين حال خان رسيد و فرمود كه سر او را بريدند و بر سر نيزه كردند . از آن بيست هزار كس اوزبك ، كم كسى خلاص شد . خان مظفر و منصور در اردو نزول فرمود . چون فردا لشكر جمع شد ، بر كوچ وى رفتند . چندين تعاقب نمودند ، هر كس از سلاطين ابوالخير خان كه مانده بود به تمام متفرق شدند . ذكر ايشان عليحده بعد از اين در هر محل خواهد آمد . « 2 » ( 57 ر ) ذكر واقعه شيخ جمال و در بند افتادن خان به دست او « 3 » چون آن زمستان را در قراتوقاى گذرانيدند ، بهار به طرف تاشكند آمدند . در تاشكند اميرى بود از امراى ميرزا سلطان ابوسعيد ، شيخ جمال خرنام . در آن زمان سلطان ابو سعيد ميرزا در عراق مرده بود 318 و پادشاهت خراسان به سلطان حسين ميرزا قرار يافته بود و پادشاهت سمرقند به سلطان احمد ميرزا ابن سلطان ابو سعيد ميرزا مقرر شده بود و حصار و قندوز و بدخشان به ميرزا سلطان محمود ابن سلطان ابو سعيد ميرزا بود و پادشاهت اندجان و ولايت فرغانه به ميرزا عمر شيخ ابن ميرزا سلطان ابو سعيد بود و اين هر سه ميرزا را « 4 » يونس خان داماد ساخته بود و شرح هر كدامى در محلش « 5 » مذكور خواهد شد . بالجمله اين شيخ جمال خر ، اميرى بود از امراى سلطان ابو سعيد ميرزا در تاشكند « 6 » حاكم بود و به ميرزا سلطان احمد و سمرقند خود را متعلق مىداشت ، اما - كما ينبغى - اطاعت نمىكرد . خان به حدود تاشكند آمدند ، چون به علت قحطى جو 319 به طرف مغولستان نمىشد رفت . جهت قاليماق و اماسانجى تايشى ، چون « 7 » به حدود تاشكند آمدند « 8 » به اعتماد ايلى ميان خان و ميرزايان مذكور پدر و فرزند « 9 » درآمد و شد « 10 » با
--> ( 1 ) . نب ، نت : دا . ( 2 ) . نگ : + فصل چهل و هفتم . ( 3 ) . نت : - ذكر واقعه . . . او . ( 4 ) . نت : - را . ( 5 ) . نت : مجلس . ( 6 ) . نت : + تا . ( 7 ) . نگ : - جهت قاليماق . . . چون . ( 8 ) . نت : - چون به علت . . . تاشكند آمدند . ( 9 ) . نب ، نت : فرو . ( 10 ) . نگ : - به اعتماد . . . آمد و شد .